ما چند رویکرد از سوی علما ی مسلمان به روایات طبی داریم. ما سه رویکرد کلی در نظر گرفتیم.

الف)پذیرش حداکثری روایات و بی‌توجهی به نقد و بررسی روایات است. افرادی که تسلیم محض هستند و هر جمله‌ منتسب شده به معصومین را وحی منزل می‌دانند. اهل تسامح و تساهل هم هستند و می‌گویند به هیچ عنوان نباید نقد و بررسی بکنیم. آنهایی که به پذیرش حداکثری روایات باور دارند، عموما اخباریان هستند؛ کسانی که به ندرت قائل به نقد و بررسی حدیث هستند. مثل سید عبدالله شبر در طب الائمه که من احساس می‌کنم چنین رویکردی دارد. در دانشنامه پزشکی نیز من احادیث جعلی زیادی دیدم. در مقدمه کتاب هم نوشته شده است که هرچند بسیاری از احادیث جعلی هستند، اما ما با این چیزها کار نداریم و با رویکرد تسلیمی برخورد می‌کنیم.
ب) گروه دیگر در نقطه مقابل قرار دارند. آنها معتقدند هر حدیثی شنیدید، کنار بگذارید چون هیچ اعتباری برای احادیث قائل نیستند.
سوال: شاید دلیل این سخن آنان این است که توان بررسی احادیث را ندارند. الان اکثر جامعه افراد ما هم این چنین هستند و واقعا توان بررسی ندارند.
پاسخ: آنها که توان ندارند، باید به علما رجوع کنند مثل تقلید در مسائل فقهی می‌ماند. همه افراد توان مجتهد شدن ندارند و این افراد، باید به حرف علما توجه کنند.
توضیح بیشتر درباره گروه دوم اینکه دسته‌هایی در طول تاریخ اسلام به نام قرآن‌بسندگان وجود داشته‌اند؛ کسانی که معتقدند ما هستیم و قرآن! هیچ روایتی را هم قبول ندارند. الان در هند گروهی به نام قرآنیون و حتی در مصر و دیگر کشورهای اسلامی وجود دارند. اینها فقط سه وعده نماز می‌خوانند چون معتقد هستند سه وعده نماز در قرآن آمده است؛ آن دو وعده‌اش را قبول ندارند چون به روایت عمل نمی‌کنند. کسی که قرآن بسنده است، به طریق اولی هر حدیث ازجمله احادیث طبی را کنار می‌گذارد.
ج) رویکرد سوم، رویکرد میانه است که به تفصیل قائل است؛ یعنی معتقد است احادیث را باید بررسی کرد؛ آنها که درست هستند، سلّمنا روی چشمان می‌گذاریم و عمل می‌کنیم و آن احادیث پزشکی که درست نبود به حکم صرح ائمه معصومین به دیوار می‌زنیم فضربوه علی الجدار. در مورد فهم روایات نیز این گروه به تمام ملاحظات فوق که اشاره کردیم، پایبند هستند و آنها را لحاظ می‌کنند.
به نظر می‌رسد از میان سه رویکرد فوق، رویکرد اخیر یعنی پذیرش مشروط روایات بر صواب و صحیح باشد. یعنی روایت را نقد و بررسی می‌کنیم، اگر صحیح بود می‌پذیریم مثل بسیاری از اصولیان که چنین رویکردی دارند. ابن بابویه هم در مساله روایات پزشکی این گونه است. او در الاعتقادات خودش چهار شرط برای پذیرش حدیث می‌گذارد مثل اینکه برخی روایات مخصوص هوا و شرایط محیطی مکه و مدینه است لذا برای من که در خراسان زندگی می‌کنم، این روایات نمی‌تواند کارآیی داشته باشد. دیگر اینکه امام ممکن است از علم لدنی خودش استفاده کرده باشد و براساس آن، دارو و دوا تجویز کرده است که در متن روایت انعکاسی نیافته باشد. پس این خیلی مهم است. بگذارید من تکمله‌ای اضافه کنم و از صحبت شیخ صدوق نتیجه بگیرم. او غیرمستقیم گفته است که برداشت حکم عام و کلی از احادیث طبی، محل مناقشه است.
توجه دوستان را به این جمله جلب می‌کنم که میشل فوکو فیلسوف فرانسوی در اصل، پزشک بوده است. خودش می‌آید کتابی در نقد پزشکی مدرن می‌نویسد و می‌گوید مهم‌ترین نقدی که پزشکی مدرن دارد، این است که همه آدم‌ها را یکسان می‌بیند! برای سردرد همه آدم‌ها، استامینوفن تجویز می‌کند در حالیکه افراد باهم متفاوت هستند و این تفاوت باعث می‌شود که ما ناچار شویم نسخه‌ها و دستورالعمل‌های مجزا و خاصی بپیچیم. پس مهمترین مزیت طب سنتی یا حالا طب مکمل این است که نمی‌خواهد یکسان نگر باشد. بگوید برای زخم معده فقط سیاه‌دانه! همه مردمان روی کره زمین سیاه‌دانه بخورند تا بهبود یابند. اتفاقا بسیاری از منتسبان به طب سنتی که حکم عام از روایات برداشت می‌کنند، اتفاقا نقض غرض کرده‌اند!
ملاحضه سوم شیخ صدوق این است که برخی را مخالفان جعل کردند که ما به آن اشاره کردیم و برخی ناشی از سهو و اشتباه بوده است؛ تقطیع ها و نقل به معناهایی که ما به آن اشاره کردیم. ابن بابویه در پایان این چهار شرط عبارتی می‌نویسد که بسیار جالب توجه است: «و أمّا أدوية العلل الصحيحة عن الأئمّة (ع) فهی: آيات القرآن و سوره و الأدعية على حسب ما وردت به الآثار بالأسانيد القوية و الطرق الصحيحه». او می‌گوید آیه قرآن و سوره و ادعیه از نظر ما در بهبود بیماری صحیح (کارساز) است. یعنی حتی در مورد آنچه گاه به طب دعایی و معنوی یاد می‌شود هم معتقد است باید سند قوی داشته باشد و دقیقا بررسی شود.
اجازه بدهید این تکمله را هم من اضافه کنم که امروزه و با امکانات پیشرفته آزمایشگاهی، باید از تجربه و آزمایش هم در بررسی روایات بهره گرفت. یعنی آموزه‌های مندرج در روایات را به آزمایشگاه با جامعه آماری مشخص ببریم. ببینیم واقعا این دستورالعملی که به امام منتسب است، روی افراد جاری و ساری هست؟ آیا مداوا شده‌اند یا نه؟ یعنی آزمایش را هم به عنوان یکی از شروط در نظر بگیریم. علما
فارغ از مباحث استنادی کتاب طب الرضا، در آن آمده است که امام رضا(ع) می‌گوید من اینها را تجربه کرده‌ام. ما کار نداریم امام اینها را فرموده است یا خیر، اما این گفته نشان می‌دهد گفتمان تجربه چنان قوی بوده است که در ابتدای این کتاب به کار رفته است و علما حساسیتی با آن نداشته‌اند. کسی نگفته است که چرا امام از علم لدنی خود استفاده نکرده است!

منبع: کتاب سلسله مباحث نظام سلامت در اسلام

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید