دانش پیشگیری از بیماری و مهارت درمان آن‌، جایگاه والایی نزد پیشوایان دین اسلام داشته است. برای نمونه در سخنی منتسب به امام علی (ع)،‌ علم به سه دسته تقسیم شده و در کنار یادکرد از نحو عربی و علم دینی، به دانش طب اشاره شده است (ابن شعبه، ص ۲۰۸؛ همین حدیث با افزودن نجوم، نک‍: کراجکی، ج ۲، ص ۱۰۹). در برخی نصوص دینی، ائمه خود را بهترین طبیبان معرفی کرده‌اند (برای نمونه در روایتی منتسب به امام باقر (ع)، نک‍: ابن بسطام، ص ۸۱) که نشانگر اهمیت طب نزد آنان است.
یادکردنی است مسلمانان به‌ویژه شیعیان، گاه به محض بیماری و گاه پس از ناامیدی از مراجعه به طبیبان، درد خود را نزد پیشوایان دینی طرح ساخته و راه چاره طلب می‌کردند (همان، ص ۳۰، ۶۵ جم‍). افزون بر مراجعه حضوری، درخواست تجویز و معجون، گاه با ارسال نامه انجام می‌شده که نشانگر اقبالی گسترده در این زمینه است (مجلسی، ج ۵۹، ص ۱۴۳). نیز پیشوایان، مردم را به روی آوردن به درمان ترغیب می‌نمودند؛ هرچند درمان گاه به مرگ بیانجامد (کلینی، ج ۸، ص ۱۹۴). حضور ائمه (ع) در مناظرات طبی (ابن بابویه، ۱۳۶۲، ج ۲، ص ۵۱۱-۵۱۴) و بازگو کردن تجویزهای طبیبان نزد پیشوایان و مشورت‌خواهی از آنان (برای نمونه، نک‍: ابن بسطام، ص ۶۱) از دیگر نشانه‌های جایگاه والای رهبران دینی در مسائل پزشکی است.
التفات و اعتنا به امور مختلف طبی و اظهارنظرهای به ثبت آمده از آنان، دیگر نشانه اهمیت طب نزد پیشوایان دینی است که در توجه به گفتمان رقیبش یعنی مخالفت با درمان، اهمیت شایان توجهی می‌یابد. از جمله آنکه تعدادی از عرب‌های بادیه از جواز روی‌آوردن به دارو و درمان سؤال کردند که پیامبر (ص) ضمن تأیید، جستن درمان را در شمار تقدیرهای الهی جای دادند (نسایی، ج ۴، ص ۳۶۹؛ در منابع شیعه بدون اشاره به هویت سؤال‌کننده، نک‍: حمیری، ص ۱۱۰). این مسأله برای برخی از صحابه، به‌ویژه آنانکه درک متفاوتی از جبر و قدر داشتند نیز جای پرسش بوده است. برای نمونه یکی از صحابیان، ابهام خود از سودمندی دارو و پرهیز از اسباب بیماری و همخوانی‌ این دو با اراده الهی طرح می‌نماید که پیامبر (ص)، آن دو را در زمرة مقدرات خداوند جای دادند (ابن ماجه، ج ۲، ص ۱۱۳۷). بر پایه روایات اسلامی، یکی از پیامبران پیشین نیز باوری به مداوا نداشت و منتظر بود تا خدایی که بیمارش کرده، شفا دهد. در اینجا نیز بهبودی به روی‌آوردن به دارو و درمان مشروط شده است (طبرسی، ص ۳۶۲). گشودن باب «مَن کَرِه الطبّ و لم یَرَه» در المصنف ابن ابی‌شیبه و اشاره به کسانی که طب و درمان را خوش نمی‌داشتند، نشان می‌دهد گفتمان فوق همچنان در دوره اسلامی طرفدار داشته است (ابن ابی‌شیبه، ج ۵، ص ۴۲۲-۴۲۳). یکی از نُه روایت درج شده در این باب، مربوط به رَبیع بن خُثَیم، معروف به خواجه ربیع است که اجازه نداد طبیبی بر بالین او حاضر شود (همان، ج ۵، ص ۴۲۳؛ برای بحثی مفصل در این باره، نک‍: شوکانی، ج ۹، ص ۸۹-۹۳). چالش در این موضوع به حدی بوده است که بابی به نام «إباحة التداوی / جواز درمان» در جوامع روایی گشوده شده و در آن از مسائلی چون مشیت خداوند در خلق دارو سخن به میان آمده است (برای نمونه، نک‍: بیهقی، بی‌تا، ج ۹، ص ۳۴۳). تمسک به سیرة پیامبر (ص) در فراخواندن طبیب برای خود یا دیگران، گواهی دیگر برای نشان دادن موافقت آن حضرت با علاج و درمان است (نک‍: ابونعیم، ج ۱، ص ۱۸۶-۱۹۰). بنا بر این اندیشه، خداوند برای هر بیماری، علاج و دوایی قرار داده و انفعال بیمار نکوهیده است.

***

منبع: کتاب جستارهایی در اعتبارسنجی و فهم روایات طبی

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید